متوجه نگاه معلم به خود می‌­شود. با لبخندی تصنعی و سر تکاندنی از روی اجبار سعی می­‌کند تا توجه معلم را از خود دور کند. بی­‌حوصلگی بر او چیره شده است. تنها منتظر فرار است. اما هر بار که معلم به او می‌­نگرد، برای فرار از فریاد­های بی‌­پایان معلم و سرزنش­‌های ناتمام مدرسه، تنها برای فرار از مجازات رعایت نکردن قوانین کلاس، خود را آنچنان مشتاق نشان می‌­دهد، که معلم نیز از شدت این اشتیاق شگفت زده می‌­شود. با صدای زنگ، کلاس تظاهر به پایان می‌­رسد. از تمام مسئولینی که در راه می­‌بیند، خداحافظی می­‌کند و قدم به دنیای آزاد می‌­گذارد. یکی از بچه­‌ها را می‌­بیند که دوان دوان به سوی او می‌­آید.

«حاجی دیدی چقدر فک می‌­زد این بابا...»
«آره بابا ول کن هم نیست. هی ور می‌­زنه.»

در همین حین آقای حراف را می‌­بینند. هر دو با صدای بلند از او خداحافظیِ جانانه‌­ای می‌­کنند. به سوی اتوبوس می‌­رود. سوار می‌­شود و موبایل، همدم همیشگی‌­اش، را روشن می‌­کند. دیگر ردای دانش‌­آموزی را از تن درمی‌­آورد. حال وقت آن است «پستی» را «آپلود» کند و آن را با انواع و اقسام هشتگ­‌های موجود بیاراید.

هر کدام از ما، خواهناخواه مجبور بوده‌­ایم که به گونه‌­ای در این فرآیند همیشگی تظاهر نقش ایفا کنیم تا از سرزنش جامعه فرار کنیم. اما ریشه‌­ی این تظاهر و علت پیدایش این دوگانگی شخصیت چیست؟

پیش از پیدایش اینترنت و شبکه­‌های اجتماعی، دایره‌­ی ارتباطاتی دانش‌­آموز محدود به منزل، مدرسه و کوچه می­‌شد. به عبارتی آن اعضایی از جامعه که وی می‌توانست با آن­‌ها ارتباط گیرد و به تعامل بپردازد محدود بوده و تنها در همین مکان­‌ها حضور داشتند. این محدودیت سبب می‌­شد که دانش‌­آموز با عقاید، نظرات و هنجارهای کمابیش مشابه روبهرو شود و در نهایت همان فرهنگی را بپذیرد که افراد این دایره به او القا می‌­کردند. اما رشد تکنولوژی و ظهور شبکه­‌های اجتماعی دریچه‌­های جدیدی را به روی جامعه و بهخصوص دانش‌­آموزان برای برقراری ارتباط گشود.

این ابزار­های نوین ارتباطاتی سبب شدند که دانش‌­آموز بتواند نه تنها با افراد خارج از دایره­‌ی ارتباطاتی مرسومش ارتباط برقرار کند، بلکه حتی با افرادی خارج از جامعه‌­ی خویش آشنا شود. این موضوع موجب آشنایی وی با عقاید و فرهنگ­‌های گوناگون می‌­شود. بدین ترتیب هنجار­ها و عقاید شکل دهنده به دانش‌­آموز تغییر می‌­کنند. اما نکته‌­ای که باید بدان توجه کرد آن است که حتی با وجود این تغییرات، دانش‌­آموز همچنان در جامعه‌­ای است که در گذشته نیز در آن حضور داشته، و تاثیر دایره­‌ی ارتباطاتی وی به مراتب قویتر از این ابزار­های تازه کشف شده است. اما پس برای چه این ابزار­ها موجب می‌­شوند که دانش‌­آموز کنونی هنجار­های متفاوتی با دیگر اعضای جامعه داشته باشد ؟

تمامی جوامع به دنبال شکل­‌دادن دانش‌­آموز و بدل کردن وی به شهروند مورد تایید خود هستند. بدین ترتیب تمامی نهاد­های تربیتی اعم از مدرسه و خانواده برای تحقق این امر در تکاپو هستند. تلاش برای «القا»ی نقش شهروندی به دانش‌­آموز، نیازمند سرکوب علایق و استقلال شخصیتی دانش‌­آموز است. به همین جهت نهاد­های تربیتی هر آنچه را که خارج از چهارچوب­‌های تعیینشده توسط خود ببینند، آن را برای دانش‌­آموز ممنوع اعلام می‌­کنند. این سرکوب­‌های متمادی از سوی جامعه و خانواده، دانش‌­آموز را دچار یأس و سردرگمی می‌­کند. اما این نکته در تمامی طول تاریخ وجود داشته است و همواره دانش‌­آموز با سرکوب مواجه بوده. اما پیدایش ابزارهای ارتباطاتی یأس و سردرگمی وی را وارد مرحله‌­ی جدیدی می‌­کند. او با مشاهده‌­ی فرهنگ­‌های دیگر و آشنایی با عقاید متفاوت در می­‌یابد که می‌­توان خارج از چهارچوب­‌های مرسوم زیست و در حقیقت زندگی دیگری جز آنچه که به او گفته می‌­شود وجود دارد. این مواجه سبب می‌­شود که سردرگمی وی به بی‌­هویتی تبدیل شود چرا که وی دیگر نمی‌­تواند نقش القایی جامعه را پذیرا باشد و همچنین جامعه جایگزینی به وی ارائه نمی‌­دهد.

در توضیح چگونگی تاثیر ابزار­های ارتباطاتی بر فرهنگ باید به ماهیت آن­‌ها توجه کرد. این ابزارها علاوه بر امکانات ارتباطاتی این قابلیت را در اختیار ما می­‌گذارند که به وسیله‌­ی آن «هویت و نقش» خود را تعیین کنیم؛ آن را ویرایش کنیم یا از نو بیافرینیم. در حقیقت به کمک شبکه­‌های اجتماعی می‌­توان هویتی جدید برای خود خلق کرد بی‌­آن‌که نیازی به پاسخ به دیگران باشد.

دانش­‌آموز که حال بی‌­هویت و سرگردان است، برای کاهش درد خود، به این ابزار­ها رو می­‌آورد. چرا که این ابزارها آنچه را که جامعه ممنوع می‌­پندارد، آزاد می­‌کنند و به دانش‌­آموز این امکان را می­‌دهند که هر هویتی که مد نظر دارد، برای خود برگزیند. دانش‌­آموز نیز براساس نیاز­ها و علایق سرکوب شده­‌ی خود اقدام به خلق هویت مورد علاقه­‌ی خود می‌­کند. بدین ترتیب دانش‌­آموز دارای دو جنبه‌­ی شخصیتی می­‌شود. یکی جنبه‌­­ی مجازی که وی برای پر کردن خلأ نبود هویت به وجود آورده است و دیگری جنبه­‌ی اجتماعی است که وی به ناچار برای زندگی در جامعه بدان نیاز دارد. در جنبه‌­ی اجتماعی است که او نقش شهروندی را تا حدی پذیرا می‌­شود و به برخی از هنجار­های اجتماعی تن در می­‌دهد.

حال دانش­‌آموزان که پوشش­‌های جدیدی برای خود به وجود آورده‌­اند، اقدام به تعامل با­یکدیگر می­‌کنند. می‌­توان گفت جو­هره­‌ی اصلی فرهنگ­ دانش‌­آموزی، هنجارهای آن، در خلال همین تعامل شکل می‌­یابد. این دانش‌­آموزان برای برقراری ارتباط نیازمند دو دسته هنجار هستند. دسته­‌ی نخست هنجارهایی است که بایستی پاسخگوی نیاز­های آنان در فضای مجازی باشد و دسته‌­ی دوم همان هنجارهایی است که جامعه برای وی تعیین می­‌کند. این دو دسته هنجار با وجود آنکه در ظاهر کاملاً جدا از یکدیگرند، اما هر یک به شیوه­ایی بر دیگری اثر می­‌گذارند و یا ریشه‌­ی یکی در دیگری نهفته است: هنجار­های مجازی که عمدتاً در غالب‌­هایی چون عکس، فیلم و متن‌­هایکوتاه نمود پیدا می­‌کنند، ریشه در اجتماع دارند. چرا که این تصاویر و نوشته‌ها ابتدا در جامعه‌ ­است که معنا پیدا می‌­کنند و سپس وارد دنیای مجازی می­‌شوند.

هنجار­های اجتماعی نیز برای آنکه در راستای زندگی مجازی دانش‌­آموز بتوانند حرکت کنند، خود را تغییر می‌­دهند. به عنوان مثال عکس از هنجار­های مجازی دانش‌­آموز است. حال وی برای آنکه بتواند این «هنجار» را رعایت کند، شروع به گرفتن عکس در هر لحظه و هر مکان می‌­کند. بدین ترتیب عکس­‌گرفتن هر لحظه­ به هنجاری اجتماعی بدل می‌­شود که از تاثیر دنیای مجازی بر زندگی اجتماعی دانش­‌آموز پدید آمده است.

سهند مرتضوی